قراملکی

اخلاق کاربردی مابازاء فقه ما در جهان است/ نسبت دین و اخلاق

به گزارش خبرگزاری مهر، قسمت سوم برنامه گستره شریعت با موضوع اخلاق و دین با حضور احد فرامرز قراملکی مدیرگروه اخلاق حرفه ای دانشگاه تهران، منوچهر صدوقی سها پژوهشگر فلسفه و عرفان اسلامی و انشاء الله رحمتی استاد فلسفه و حکمت اسلامی و اجرای قاسم پورحسن دانشیار فلسفه دانشگاه علامه طباطبایی پخش شد.

انشاءالله رحمتی گفت: اخلاق کاربردی مابازاء فقه ما در جهان است. در کشورهایی که اوضاع اخلاقی مناسب دارند، فقه به معنایی که ما داریم ندارند اما تاملات شان درباره اخلاق جدی است.

به گزارش خبرگزاری مهر، قسمت سوم برنامه گستره شریعت با موضوع اخلاق و دین با حضور احد فرامرز قراملکی مدیرگروه اخلاق حرفه ای دانشگاه تهران، منوچهر صدوقی سها پژوهشگر فلسفه و عرفان اسلامی و انشاء الله رحمتی استاد فلسفه و حکمت اسلامی و اجرای قاسم پورحسن دانشیار فلسفه دانشگاه علامه طباطبایی پخش شد.

رحمتی درباره این پرسش که نسبت دین و اخلاق چیست؟ گفت: مسأله نسبت دین و اخلاق پرسشی به قدمت فلسفه دارد و امروز جزو زنده ترین پرسش های فلسفه است. در سنت ما هر دانشجویی که با علم کلام اسلامی آشنا می شود از مسائلی که برای آنها مطرح می شود، حسن و قبح شرعی و عقلی است. آنچه که به طور سنتی مطرح بوده و در کلام ما مطرح است نسبت متافیزیکی دین و اخلاق یا وابستگی متافیزیکی اخلاق با دین است. به این معنا که اخلاق منطقا وابسته به دین است یعنی اگر دین نباشد چیزی به نام اخلاق وجود پیدا نمی کند یا خیر؟

وی افزود: در تفکر متکلمان شیعه وقتی معتقد به حسن و قبح عقلی ذاتی هستند به این معناست که حسن و قبح های اخلاقی را ذاتا مستقل از دین می دانند و هم به لحاظ معرفتی ما را بی نیاز از دین می دانند. این حسن و قبح ها صرف نظر از دین و اراده الهی وجود دارند و محقق هستند و بیرون از دین وجود دارند.

رحمتی بیان کرد: امروزه بحث متافیزیکی این نسبت مطرح نیست. یکی از مباحثی که گسترده است بحث تاریخی آن است. شاید اخلاق وابسته به دین نباشد اما دین مروج اخلاق است. قبل از اینکه انسان با اخلاق آشنا شود با دین آشنا شده است. امروزه در فلسفه اخلاق به این موضوع تاریخی نگاه می کنند و دنبال شواهد آن می گردند.

وی اظهار کرد: اگر این مساله را در اندیشه حکیمان خود ببریم این وابستگی تاریخی را می توان اثبات کرد. در اندیشه حکیمان ما اینطور آمده که انسان هر چه که آموخته از انبیا آموخته نه تنها اخلاق حتی صنایع و فلسفه را از انها یاد گرفته است. اما وابستگی دیگری به نام وابستگی معرفت شناسانه اخلاق به دین آورده می شود که عده ای معتقدند درست است که حقیقت اخلاق مستقل از دین است ولی معرفت اخلاقی را باید از دین به دست بیاوریم.

وی افزود: وابستگی روانشناسانه اخلاق به دین وجود دارد اما آیا دین می تواند انگیزه برای اخلاق ایجاد کند یا نه؟ عده ای معتقدند اگر دین نباشد انسان انگیزه لازم برای اخلاقی رفتار کردن دارد. اما به نظر من اینگونه نیست زیرا اعتقاد به دین انگیزه روانی به انسان می دهد زیرا کسی مانند کانت که معقد بود ما اخلاق را باید در محدوده عقل عملی ببینیم می گوید فضیلت باید مزین به تاج سعادت شود. اگر غایت فضیلت سعادت باشد این سعادت را دین تامین می کند.

وی بیان کرد: اعتقاد دینی مشوق اخلاقی هم است و وابستگی روانشناسانه اخلاق به دین دارد. من به وابستگی متافیزیکی و وابستگی معرفت شناسی معتقد نیستم اما به وابستگی تاریخی و روانشناسانه اعتقاد دارم.

قراملکی در پاسخ به این پرسش که چگونه باید تعریفی از دین و اخلاق دهیم که آنچنان اخلاق را مرهون دین بدانیم که بگوییم اساسا بدون دین اخلاق نمی تواند شکل بگیرد؟ گفت: مساله ای که درباره آن بحث می کنیم دچار مغالطه جمع مسائل در مساله واحد شده است، زیرا نسبت دین و اخلاق یک مساله نیست باید ببینیم چه مسائلی وجود دارد تا به آنها پاسخ بدهیم. نسبت اخلاق در دین سه سطح معرفتی و روانشناختی و جامعه شناختی دارد.

وی افزود: یک مساله این است که بین آموزه های دینی و معرفت دینی با علم اخلاق چه نسبتی وجود دارد؟ آیا ابتناء منطقی هر کدام بر دیگری دارد یا خیر؟ یا پیوندهای دیگری بین معرفت اخلاقی و معرفتی دینی است؟ زیست آدمی نیاز به معنا دارد و مسئولیت پذیری در قبال دیگران به معنای اخلاق عقلانی است و زندگی را معنا می دهد اما اخلاق نیاز به معنا دارد. اگر حسن قبح عقلی و ذاتی باشد زیست اخلاقی به تنهایی بی معناست. ما چگونه می توانیم احساس مسئولیت را نسبت به دیگران معنادار کنیم. اینجا وجود خدا و تکالیف الهی می تواند اخلاق را معنادار کند.

وی ادامه داد: زیست اخلاقی را جهت گیری به سوی خدا معنا می کند. نسبت اخلاق و دین دو سطح دیگر دارد. یکی رابطه بین دینداری و اخلاق ورزی و دیگری نگاه جامعه شناختی نهادهای دینی است. نمی توان نسبت بین دین و اخلاق را بدون نهادهای دینی حل کرد.

صدوقی سها در ادامه گفت: دکتر رحمتی گفتند در نزد معتزله حسن و قبح ذاتی و خارج از اراده الهی است. در حکمت اسلامی ما هیچ چیزی از ذاتیات غیر مجهول الهی نیست. ظاهر کلام فلسفه رسمی این است که امتناع اجتماع نقیضین محال ذاتی است. در دایره حکمت الهی خلاف توحید است. تمام ذاتیات مجعول حق تعالی است. امتناع اجتماع نقیضین شما هم مجعول حق تعالی است.

صدوقی سها درباره اینکه چرا کشورهایی که دین مبنای حکومت آنها است، وجوه غیر اخلاقی رفتار کردن را می بینیم؟ گفت: مشکل به مباحث معرفتی برمی گردد. ما دین را مترادف با شریعت کردیم . دین مختص به شریعت نیست و شریعت یکی از ارکان دین است. دین لااقل دارای سه شاکله است که شامل شریعت اعتقادات و اخلاق می شود. اگر دین را منحصر به شریعت کنند چنین وضعیتی بوجود می آید.

قراملکی بیان کرد: من نمی خواهم در سطح آرمانی سخن بگویم. در نسبت اخلاق و دین سه بحث وجود دارد که بحث دوم و سوم درباره واقعیت است و نسبت بین دین داری و اخلاق ورزی که ما را به جامعه می رساند. اینکه متدینان چه مقدار اخلاقی هستند، سوالی جدی است. یک بحث که در دینداری و اخلاق ورزی مطرح کنیم آن است که دینداری متشرعانه مرتبط با احکام داریم. یعنی به ابعاد دیگر دینداری که دارای بعد معرفتی و عرفانی باشد، توجه نمی کنیم.

وی ادامه داد: وقتی می گوییم وضعیت اخلاقی در جامعه دینی در عمل چگونه می شود باید بدانیم که دینداری واحد نداریم بلکه گونه های دینداری داریم مانند گونه دینداری خالطانه، دینداری در پی منافع و … دینداری های معطوف به مقاصد غیر دینی زهری بر اخلاق، تیری بر دل اخلاق و شمشیری بر درخت اخلاق است. اگر در جامعه ای دینداری ریاکارانه رشد پیدا کند امیدی به رشد اخلاق نیست.

وی ادامه داد: معتقدم بعضی از جریان هایی که به نام دین آدم می کشند فاقد هر گونه دینداری هستند. اینها ساخته صهیونیست هستند. ما گونه های مختلف دینداری داریم که باید ببینیم اگر بخواهیم در جامعه رشد اخلاقی رخ دهد باید بدانیم اخلاق با کدام نوع دینداری نسبت مستقیم دارد و با کدام دینداری نسبت معکوس دارد.

قراملکی درباره این سوال که اگر ما قائل به این باشیم که رابطه منطقی و ذاتی میان اخلاق و دین شکل بدهیم در آن صورت تعریفی از اخلاق نخواهیم داشت که تعریف محدودی باشد و شامل جوامعی که می دانستند را در برنمی گیرد، گفت: اگر بخواهیم منطقی صحبت کنیم باید بدانیم اخلاق ذومراتب است در این صورت سطحی از اخلاق می تواند فارغ از دین باشد و جوامعی که غیر دینی باشند می توانند این سطح از اخلاق را داشته باشند.

رحمتی درباره این سوال که چرا در جوامع دیندار با ضعف اخلاقی روبرو هستیم، گفت: مشکل اصلی ما تفکیک فقه از اخلاق است. امروزه ما گاهی مسائل شرعی را از طریق کلاه شرعی حل می کنیم. اکنون در جوامع دینی غالبا اینگونه است که فقه را منهای اخلاق در نظر می گیریم. در حوزه های علمیه ما فقیه تربیت می شود اما آیا معلم اخلاقی هم تربیت می کنیم؟

وی ادامه داد: کلاه شرعی جدا کردن دین از اخلاق است. این به نوعی حیله است. پیامبر(ص) می فرمود من برای اکمال اخلاق برانگیخته شدم و امام علی(ع) فرموده است: اگر هم دنیا را به من بدهند که به ستم دانه ای از مور بگیرم این کار را نمی کنم.

صدوقی سها بیان کرد: اخلاق عرفی قطعا تشکیکی است و مراحل پایین آن در جامعه غیردینی وجود دارد اما گمان می کنم جامعه ای که اخلاق کامل غیر شرعی داشته باشد با اخلاقی که در شرع مطرح می شود فرق خواهد داشت. اخلاق غیرشرعی و عرفی موضوعیت دارد. در شرع اخلاق برای اخلاق نیست و اخلاق برای تعالی است. اخلاقیات ممتاز طریقیت دارد و سیر الی الله است. شاید جامعه ای مجرد از دین اخلاقی باشد اما برای انسان سعادت کامل نمی آورد.

وی ادامه داد: اخلاق شرعی هم تشکیک است. یکی از اهل معرفت ما گفته است: « فرض کنید در زمستانی در شهر کوچک حیوان اهلی به ده پناه می اورد. می توان آن را کشت و خورد اما در مرحله بالاتر این کار ضد خلقیت است و در مرحله بالاتر نه تنها حیوان را نمی کشیم بلکه آن را هم تیمار می کنیم. اینها در درون اخلاقیات شرعی است. اخلاقیات هم در شرع و هم در غیرشرع تشکیکی است اما فرق اخلاقیات شرعی با غیرشرعی در این است که موضوعیت دارد و به سعادت واقعی منتهی نمی شود.

قراملکی درباره اینکه چرا در غرب  مسائل اخلاقی اهمیت پیدا کرده و بیشتر مباحث فلسفه اخلاق از غرب می آید؟ گفت: اول اینکه ما سطح حداقلی از اخلاق داریم که مقدم بر دیانت است. بنابراین اینگونه نیست که اگر جامعه ای دیندار نبود مطلقا اخلاقی نیست. در مساله دیگر در یک جامعه دینی بین دینداری و اخلاق ورزی چه نسبتی است و بین دین و اخلاق در عمل چه نسبتی؟

وی بیان کرد: در جامعه دینی اخلاق و دین هم سرنوشت شده اند که یا تباهی هر دو و یا تعالی هر دو ممکن می شود. اگر تفسیر از دین و دینداری ابزارانگارانه باشد در آن صورت اخلاق و دینداری را با خود پایین می آورد اما اگر دینداری اصیل داشته باشیم هم سرنوشتی تعالی خواهد بود.

قراملکی اضافه کرد: اگر این پنج اصل را مورد قبول قرار دهیم پنج نکته مطرح می شود: اول دستگاه های تبلیغ دین مانند رسانه ها صرفا تبلیغ دین نباشد بلکه تبلیغ گونه دینداری مهم تر است. دوم اینکه کسانی که خود را اسوه های دین می دانند باید اسوه اخلاق باشند و الا هم سرنوشتی دینداری و اخلاق ورزی به تباهی می انجامید. در نگاه جامعه شناختی روحانیت و مرجعیت بسیار مهم است. سوم اینکه نباید انسان را مثله کنیم. انسان دارای وحدت جمعی است و نیازهای متعدد دارد. دین را هم مثله نکینم چون دین فقط شریعت نیست. اگر این دو را مثله کنیم هم سرنوشتی دینداری و اخلاقی به طور نامبارکی رقم می خورد.

وی گفت: چهارم نقش سیاستگذاران بسیار مهم است. در جامعه دینی تقنین قوانین همانگونه که شرعی است باید اخلاقی باشد. چقدر ممیزی های اخلاقی برای تفسیر قوانین و احکام مان انجام می دهیم؟ اگر بخواهیم هم سرنوشتی دین و اخلاق را جدی بگیریم از طریق سیاستگذاری کلی و هم از طریق فرهنگ سازی و اسوه ها و دستگاه های تبلیغ دین باید به طوری عمل کنیم که هم سرنوشتی دینداری هر دو را آبیاری کند اما گاهی اسید به پای هر دو نهاد می ریزیم.

رحمتی درباره این پرسش دکتر پورحسن که بسیاری از راه هایی که آقای قراملکی گفتند، جامعه ما به آن اهتمام دارد اما چگونه به جامعه انتقال پیدا می کند، زیرا ما در جامعه ایران با بی اخلاقی مواجهیم؟ گفت: من بحث را در دو سطح نظری و عملی طرح می کنم اما نباید تلاش هایی که در این سالها شده و وضعیت کشور ما نسبت به کشورهای همسایه بهتر است را نادیده گرفت. تلاشهایی که ما در سطح نظری داشته ایم خیلی نحیف است. کتاب های زیادی که در زمینه اخلاق منتشر می شود، آن قدر سطحی و ابتدایی هستند که شما به عنوان استاد دانشگاه نمی خواهید آنها را ورق بزنید.

وی بیان کرد: اخلاق عملی و جدی را باید به اخلاق کاربردی تبدیل کنیم. یعنی راجع به حوزه های مختلف اخلاق کار شود. اخلاق پزشکی به میان پزشکان برده شود. اخلاق کاربردی می تواند استنباط های فکری ما را تغییر دهد. اخلاق کاربردی مابازاء فقه ما در جهان است. در کشورهایی که اوضاع اخلاقی مناسب دارند، فقه به معنایی که ما داریم ندارند اما تاملات شان درباره اخلاق جدی است و در کشور ما این تاملات وجود ندارد.

رحمتی اظهار کرد: یکی از مولفه های اصلی اخلاق وجود اسوه هاست. اخلاق امر نظری نیست و مخاطب شما وجود و عمل افراد است. وقتی کار عملی را به آنها تعلیم می دهید باید الگو و اسوه معرفی کنید. در جهان امروز ما اولیاء موجودات نادری هستند و در کشور ما با توجه به تناقض، الگوها تخریب می شوند و ذهنیت جامعه به الگوها دل نمی بندند.

صدوقی سها در پایان بیان کرد: شاید در جامعه ای اخلاق باشد اما دین نباشد اما وقتی جامعه و شخصی ادعای دینداری کرد و اخلاق نداشت، آن جامعه دیندار نیست. دیندار نیست یعنی دین کامل ندارد. دین مثلثی دارای سه ضلع احکام و شریعت و اخلاق و اعتقادات است.

 

خبرگزاری مهر